|
تن شعرهایم
|
زمانی که روسپیان در خوابند از شرف خواهم نوشت شاید تکه نانی بی تکلف دهانی بجوید آنگاه که دهان خشک است و در سیاهی حلق سپیدی سیری را گر چه می دانم در آن گود هنوز پاهایت حس برتری جویی را مشق می کند و تو آن را به نظاره ای من چه بیهوده برایت قلم تلف می کنم و تن شعری را آزرده که زمان هیچ گاه برای تو زمانی است همیشگی گفته ای می دانم
|
|
نويسنده: شبگرد مورخ: یکشنبه چهارم شهریور 1386
|
|
سلام
|
سلام را باید از پیچک آموخت سلام پیچش دستهاست تلاقی دو نگاه و امتدادی تا چشم لبریز و جود سلام شقایق است نگاهی نگران سایه ای خفته بر تن در زیراستواری بید سلام حدود عاطفه هاست سلام مرزی است میان من و تو مرز را با بوسه ای بردار
|
|
نويسنده: شبگرد مورخ: یکشنبه چهارم شهریور 1386
|